
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
شکوهها میکنم از چشم تری بسته شده مـانـدهام اوّل راه و گـذری بـسـته شده نـذر کـردم که گـرفـتار شدم گریه کنم خاک بین الحـرمـین است هـوایی بقیع چه کـنم؟ من گـله دارم ز جـدایی بقیع چه شـود آرزوی ما هـمه مـعـنـا بشود برو با ذکر علی، مست شو در سعی و صفا فخر کن، گریه کن از توسعۀ کـربـبلا شهر را کاش پُر از پرچم صادق بکنیم چقدر بیمحلی؟ گریه کنی نیست که نیست دور این نور جلی؛ گریه کنی نیست که نیست او غریب است و جواب غم و اشکش، آه است گفت؛ گُل بودم و از ساقه شکاندند مرا بی عـبا در وسـط کوچه دوانـدنـد مرا آنکه من را به زمین از سر اجبار انداخت حرمـتم گرچه شکستند و شرر آوردند ظلم کردند و مرا بین خطر آوردند … آخرین دم زدن و بازدمـش بود حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نیـمـهشـب بـود و عـاشـقی بـیدار مست حق بود و راحت از اغیار نیـمهشب بود و وقـت راز و نیاز بـیـن سـجــاده بـود، بـیـن نــمــاز بــا تــأســی بــه مــادرش زهــرا دست خـود بـرده بود سـوی خـدا داشـت هـمـسـایـه را دعا میکرد گــرههــا را دوبــاره وا مـیکـرد ذکـرِ اربــاب عــالـمـیـن گــرفـت بـوسه از تـربت حـسـیـن گـرفـت نـاگـهـان صحـبـت از تهـاجـم شد خـلـوتـش بـیـن نـعـرههـا گــم شـد داد و فــریــاد، بـی دلــیــل زدنـد شـعـلـه بـر خــانــۀ خـلـیـل زدنـد حرمت این حـرم شـکـسـته شد و دسـت او بـین خـانـه بـسـته شد و پـا شـد از جـای خـود ولی افـتـاد یـاد مــظـلــومــی عــلــی افــتــاد از غــریـب مــدیــنــه دم مــیزد وســـط شــعــلــههــا قــدم مـیزد خاک و خاکستر از عـباش تکـاند اشک بر مـادرش دوبـاره فـشـاند حــرف داغِ گـــران زهــرا بــود میخ در روضـهخـوان زهـرا بود پـیــر مــردی وحــیــد را بــردنـد آن مـحـاسـن ســپــیــد را بــردنـد باز هم روضـهها به کـوچه کشید آه… آقـای مـا بـگـو چه کـشـید؟! پـیــر را طـاقـت دویــدن نـیـسـت میرود... حـاجـت کـشیدن نیست پــیــکــرش را چـــقــدر آزردنــد تـا کـه شـیـخ الائــمــه را بــردنـد خـوب شـد بر سـرش جـدال نـشد غــارت پـیــکــرش حــلال نـشـد تـشـنگی تاب و قـدرتـش نگـرفت تـیـر و نـیزه به قـامـتـش نگـرفت رخـش از خـون تـازه رنـگ نشد صـورتـش آشـنـا به سـنـگ نـشـد خـوب شد قـاتـلی سـویـش نـرسید پنـجـهای بـین گـیـسـویـش نـرسید خواهری با شکـستـنـش نشکـست بر روی سـینهاش کسی ننـشـست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
قـسم به نور؛ به اشراق تو به دیدن تو که صبح صادق دنیاست چشم روشن تو کـدام رایـحـۀ سـبـز از بهـار تو نیست بگو کجاست شـبیه بهـشت گـلـشن تو؟ حقیقت همۀ هرچه هست ظاهر توست بـقــای بـاطـن دانـش کــلام مـتـقـن تـو به بارگاه و حرم احتیاج نیست که هست دو دست خواهش ما بر ضریح دامن تو بـقـیـع زائـری از جـنـس آسـمـان دارد شدهاست حسرت افلاک خاک مدفن تو مـیان دود در آتـش دلـت کـجـاها رفت چقدر خوب تورا میشناخت دشمن تو حــریـم آیــنـۀ آیــۀ تـو دسـت نـخــورد دعای خیر پیـمبر شده است جوشن تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
آنکه حکمت به لب او جریان داشت که بود آنکه علم از نفس او فوران داشت که بود آنکه اندیشه از او شیرۀ جان داشت که بود آنکه ایمان به وجودش ضربان داشت که بود خـانـهای در حرم هر دل عـاشـق دارد شیعه امروز از او وعـدۀ صـادق دارد همهجا سایه فیضاش به سرِ سرورهاست حُکمِ او حکمت او ژرفترین باوررهاست چقدر خـطبۀ او خط به خطِ دفترهاست قالَ صادق همهجا تاج سر منـبرهاست از اشـارات نـگـاهـش لب ما جان دارد از احـادیث لـبـش مـذهـب ما جان دارد آنقدر گفت علی روز و شب از حال علی که جهان پُر شده از قالَ علی قال علی فیض او بود که دل رفت به دنبال علی کـه فـقــط آل عـلـی آل عـلـی آل عـلـی آنقدر گفت علی بر لب ما جام علیست کوری دشمن مـولا همهجا نام علیست بادهنـوشان زِ دَمش راز مگو ساختهاند خاک راهش همه بردند و سبو ساختهاند کعـبه را روز ازل از گل او ساخـتهاند عالمان از لب این چشمه وضو ساختهاند هـمـۀ اهـل نـظـر بـر درِ او رو زدهاند اولیاء مـحــضـر او آمـده زانــو زدهاند نفـس اوست اگر گـریـۀ ما طولانیست نـفـس اوست اگر دیـدۀ مـا بـارانـیست مقتل اوست اگر حال جگر طوفانیست مجلس صبح و شبش مجلس و رضهخوانیست بیسبب نیست که سوزد جگرش گاه به گاه حـق بـده کُـنـیـۀ او هـسـت ابـا عـبـدالله بارها حرمتش از کینۀ منصور شکست دید بیحرمتیِ آنهمه مامـور... شکست آمـدند و در این مـقـتلِ مـاثـور شکست وایِ من از در این خانه که با زور شکست وای از شیخ حرم هیچکسی شرم نکرد از سـفـیدی محـاسن نـفـسی شرم نکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
گوشهای از حرای حجرۀ خویش نیمهشبها، خدا خدا میکرد طبق رسمی که ارث مادر بود مـردم شـهر را دعا میکرد هر ملک در دل آرزویش بود بـشـنـود سـوز ربـنـایـش را آرزو داشت لحـظهای بوسد مهر و تسبیح کـربـلایش را هر زمان دلشکستهتر میشد »فاطمه اشفعی لنا» میخواند زیر لب با صدای بغضآلود روضۀ تلخ کوچه را میخواند عاقبت در یکی از آن شبها دل او را بــه درد آوردنـــد خـائـنـانـی بـه آل پـیـغـمـبـر سر سجـاده دورهاش کـردند پــیــرمــرد قــبـیـلــۀ مــا را در دل شب، کشانکشان بردند با طنابی که دور دستش بود پشت مرکب، کشانکشان بردند ناجـوانـمردهای بیانـصاف سن و سـالی گـذشته از آقـا! مـیشـود لااقـل نـگـهـداریـد حرمت گیسوی سـپـیدش را پــابـرهـنـه، بـدون عـمـامـه روح اسـلام را کجـا بردید؟ سـالـخـوردهتـرین امـامـم را بیعـبا و عـصا کجا بردید؟ نکـشـیدش، مگر نمیبینید!؟ زانویش ناتوان و خسته شده چقدر گـریه کرده او نکـند؟ حرمت مادرش شکسته شده ای سواره، نفسنفس زدنش علت روشن کهـن سالیست بسکه آقای ما زمین خورده!؟ در نگاه تو برق خوشحالیست جـگــرم تـیـر مـیکـشـد آقـا چه بـلاهـایی آمده به سرت! تو فقط خیزران نخوردهای و شمر و خُولی نبوده دور و برت به خـدا خـاک بر دهـانم بـاد شعر آقا کجا و شـمر کجا!؟ حرف خُولی چرا وسط آمد؟ سـرتـان را کـسی نـبـرد آقـا به گمانم شما دلت میخواست شعر را سمت کـربـلا ببری دل آشــفــتــۀ مــحـــبــان را با خودت پای نیـزهها ببری شک ندارم شما دلت میخواست بیتها را پُـر از سپـیده کنی گـریـههـایت اگر امـان بدهد یادی از حـنـجـر بریده کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بیاموزند تا در مکتبت، مردم صداقت را به نام تو سند کردند شش دانگ ولایت را تورا از شش جهت خواندند مولای ششم چونکه به دست خویشتن داری زمام کلّ خلقت را به میلیونها چنان سقراط یا صدها چنان لقمان عطا کردند از دریای تو یک قطره حکمت را میان آنهمه شاگرد هم باشی غـریبی تو نمیفهمند وقتی این جماعت شأن عصمت را هَلِ الدّین، غیر حبّ و بغض؛ مذهب چیست غیر از این؟ خدا از ما نگیرد این ولایت، این برائت را تو از بس از حسین و کربلا رفتن به ما گفتی به پا کردی درون سینهها شور قیامت را گرسنه، تشنه، خاک آلود، غمگین زائرش گشتی چه خوب آموختی بر شیعیان رسم زیارت را نمیماند گـنه کاری میان عـرصۀ محشر اگر در پای میزان رو کنی حکم شفاعت را اگر میگفت یا زهرا کسی در پیش روی تو عوض میکرد یاد پهلویش حال و هوایت را پس از زهرا گمانم رسم شد در شهر پیغمبر بسـوزانـنـد در آتش، درِ بیت سـیادت را شبانه با سر و پای برهنه، بُردن از خانه ز حدّ خود به در کردند نامردان جسارت را به هرگامی که میرفتی بسوی قصرِ آن ملعون گمانم با دو چشم خویش میدیدی شهادت را عذاب اوّلین و آخـرین بـادا بر آن قومی که سوزاندند از کین، قلب خورشید امامت را کــلام آخرت وقــف نمــاز با تـوجّه شـد عجب شرمندۀ خود کرد این حرفت عبادت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
خونیندلی که با تو ستمگر به سر بَرَد سر میبرد، ولیک به خـونِجگـر برد آنجا که هیچ لب به حمایت نگشت باز مــظـلـوم، داوری بـه بـرِ دادگــر بـرد بر خانهام اگر زدی آتـش مرا چه باک این گونه ارث مـادر خود را پسر برد مزدور خویش را ز چه گفتی که نیمهشب از نـزد چـند کـودک لـرزان پـدر بـرد کردند دست خـویش به سوی خـدا بلند تا بابشان ز دست عدو جان به در برد دیگـر امـیـد آمـدن من کـسـی نـداشـت یک تـن نـبـود در بـرِ آنـان خـبـر بـرد ای دادگر! خدای غیور، این روا مدار تـا نـام پـاک مــادر مـا، بـی پـدر بـرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
ما بیوجـود لـطف تو مـذهـب نداشـتیم در دین و علم، این همه منصب نداشتیم نـورت اگر نـبود به جـز شب نداشـتـیم ذکر حـسـین جان به روی لب نداشـتیم آری اگر که شیعه بپا هست و عاشق است از قالَ باقر است؛ از این قالَ صادق است با گـوشـۀ نـگـاه تـو زائــر درسـت شـد با روضهخـوانی تو شعـائر درست شد از ذوق توست این همه شاعر درست شد از قـطرهای ز علم تو جابر درست شد هرکس بدون توست، به محشر معطل است توحـیـد ما طـفـیـلی درس مفـضل است شاگـرد تو اگر چه که چندین هزار بود از آنهـمه چـقـدر بـرای تـو یـار بـود؟ دردت یکی نـبـود، غـمت بیشمار بود مثل عـلی هـمیشه به چشم تو خـار بود پس چـارهای به غیر صبـوری نداشتی بیش از سه چار شیعـه تـنوری نداشتی در کوچه نیست پوشش و عمامه بر سرت آتـش گـرفـتـه اسـت دری در بـرابـرت امـا نـبـود پـشـت در خـانـه هــمـسـرت پـیچـیـده است نـاله «ای وای مادر»ت این حال و روز و صحنه برای تو آشناست در کوچه پابـرهنه... برای تو آشناست در کوچه دستبسته؛ علی بود و فاطمه تنها، غریب، خسته؛ علی بود و فاطمه در بین خون نشسته؛ علی بود و فاطمه با پهـلـویی شکسته؛ علی بود و فـاطمه آنـكه فـرشـتـه بود پی هـمـنـشـیـنـیاش آمـد به گـوش نـالـۀ فـضّـه خـذیـنـیاش رحمی اگرچه هیچ به تو دشمنت نداشت یا نـیـتـی اگر چه بجز كـشـتـنت نداشت اما ز سنگ و نیـزه نشانی تنت نداشت اما طـمـع به غـارت پیـراهـنت نداشت یک دشت زخم داشت به روی بدن حسین جان همه فـدای تو ای بیكـفـن حـسـین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
آن طـایـر بـهـشـتـی، تـنهـا در آشـیـانه چون شمع در دل شب، میسوخت عاشقانه سوزش شرار سـینه، ذکـرش ترانۀ دل آهش به اوج افلاک، اشکش به رُخ روانه کی دیده زاهـدی را؛ وقت عبادت شب با دست بسته دشمن؛ بیرون برَد زِ خانه او با کـهـولـت سن، با قـامـت خـمـیـده این با قـساوت قـلب، در دست تازیـانه آن زادۀ پـیـمـبـر، ارثـیـّـهاش ز حـیـدر این بود کز سرایش، آتش کـشد زبانه؟ هر چند خانهاش سوخت، از دود و شعله افروخت دیگر نخـورد یارش، سـیـلی در آستانه هفتاد سال عمرش، هفتاد سال غـم بود هر لحـظه دیـد بـیـداد، از فـتـنۀ زمـانه آن عزّت رفیعـش، آن غربت بـقـیعـش جز تلّ خاک نَـبـْوَد، از قـبـر او نـشانه «میثم!» اگر چه در خاک، مدفون شد آن تن پاک تا روز حـشر باشد، این نـور جـاودانه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
او آفـتـاب روشن و صـادق بود گِردش پر از ستـارۀ عاشق بود نبض ستارگـان همه در دستـش افلاک عـلـم، واله و سرمسـتـش او مـردی از تـبـار پـیـمـبـر بود نـقـش نـگـاهـش آیـنـهپـرور بود چون باغ، علم «علَّم الاسمایش» میریخت غنچهغنچه، ز لبهایش او بـاغـبـان بـاغ مــعـارف بـود محبوب قلب عامی و عارف بود دریای غرق موج فـضـیلت بود اوج کـمـال، اوج فـضـیـلـت بود آن مــهـــر ذرّهپــرور افــلاکـی سر چـشـمـۀ مـجـاهـدت و پـاکی احـیــاگــر مـعــالــم قــرآن بـود بر پیـکـر شـریعـت ما جان بود تـجـدیــد کـرد سـنـّت جــدّش را نشـناخـتـنـد حرمت و حـدّش را روزی که زهر زد به دلش آتش منصور زد در آب و گلش آتش شوق سفر به عـالم دیگر داشت دلتنگ بود و دیدۀ سوی در داشت هـنگـام پر گـشودن و رفتن بود پــرواز روح از قـفـس تـن بـود احـضار کرد جـملۀ خویشان را شـیـرازه بست جـمع پریشان را چـون دید اهلبیت همه جـمعاند پــروانـگــان شـیـفـتـۀ شـمـعانـد مثل همیشه دغـدغهاش دین بود در واپسین نفس سخنش این بود: هر کس سبک شمرد نمازش را نشـنـاخـتهست گـوهر رازش را در سایهسار چتر شفاعت نیست با او شمیم و عطر شفاعت نیست چون کـعـبـهای که قـبلهنما دارد ای عـاشـقـان بـهـشـت بهـا دارد گفت این حدیث و هدیه به جانان داد ذکر نماز روی لبش... جان داد فـردا چه میدهـیـم جـوابش را؟ وقـتی حـدیث روشن و نابش را دادیـم مـا بـه دسـت فـرامـوشـی دست سکـوت و سایۀ خامـوشی او رفت و مـانـد مـکـتب او تنها مـانـدیم ما و مـرثـیه خـواندنها آن مکتبی که هست جهانافروز از تربتش غریبتر است امروز «قـالَ الامـام صادقِ» ما کم شد دریـا بدل به قـطـره و شـبنم شد دلهای مهربان، شده دور از هم داریم شکـوه وقت عـبور از هم یاد آن که بود، مسجـد ما سنگر صحن و رواق آن، همه روشنگر مسجـد، به چـلـچـراغ مـزین شد مـحـراب، مثل آیـنـه روشن شد! امـا نـمــاز چـشـم بـه در مـانـده نـخـلی در انـتـظـار ثـمـر مـانده مسجد گـرفـته گرد ملال امروز محزون شده صدای بلال امروز مسجد پُر از جماعت کمرنگ است گلدسته رنگ باخته، غم رنگ است از بس که دل ز دایره بیرون شد اشک کـبـوتـران حرم خـون شد در آن حرم که شمع و چراغی نیست یک لاله بینـشانی داغی نیست دلهــا در آرزوی بـــقـــیـــع او پـر میکـشـد به سوی بقیع او... سـوی بـقـیـع، بـاغ گـل یـاسـیـن آنـجـا که دیـده داغ گـل یـاسـیـن آنجا که اشک ماه سرازیر است آنجا که پشت پنجره دلگیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیهالسلام
ای روی تـو جــلــوۀ حـدائـق داغ تـو صــفــا ده شــقــایــق وارســتـه ز قـیـد هـر تـعـلـّق آزاده ز رشـــتـــۀ عـــلایـــق آنجـا کـه فـروغ مـهـر رویت کذب است صفای صبح صادق ذات تو به جز صفات واجب بر هـر صـفـتـی سـزا و لایق دارند شـکـسـتـگـان عـشـقـت بـر رحـمـت تـو امــیـد واثـق ای نـاطق حـقّ مصحـف حق کز نطق تو مصحف است ناطق جـــز راه ولایـتـت نــپـــویــد در اوج سـپـهـر، نجـم طارق از نـور رخ تو، روز روشن وز مـوی تو شـام تـار غاسق ای ســـابـــقــۀ عــطــای اوّل ای غـایت جـود بر تو لاحـق مهریست رخت که روشن از اوست اقـطـار مـغـارب و مـشــارق قهـر تو جـحـیـم هر مخـالـف مـهـر تـو نـعـیـم هـر مـوافـق از مطلع عارضت عیان است آن نـور نـهـفـتـه در ســرادق شـام ابـد از تـو روز روشـن بر صـبـح ازل رخ تـو فـالـق سـکــّان ســرادقــات عُـلــوی بـر گـوشـۀ درگـه تـو شـائـق عـالـم همه هـالـک و تو باقی معـضـوق تو، کائـنات عاشق هر لطف و کمال در وجود است در ذات تو کرده جمع، خالق لعل تو شکفت و شد جهان پُر از حکمت و منطـق و حقایق نشـناخـت بـهـای گـوهرت را هر نفس دنی و پست و فاسق کُـشـتـنـد چـراغ بـزم وحـدت گـرچـه نـکـُـشد فـروغ فـائـق حـق جــلــوۀ جــاودانــه دارد باطل همه زائل است و زاهق بر اوج مـقـام تـو مُـقـرّ است هر ذینـفـسی به جـز مـنافـق ای شــارح مــنـهـج هــدایـت ای حـجـّت حـق امـام صـادق عالم به هوای توست مجذوب چون ذرّه به جلوههای شارق ای وای ز هول روز محـشر گر دست نـگـیری از خـلایق عـابد به تو درد خـویش گوید ای بر هـمـگـان طبیب حاذق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
بگـو برای من ای شـعـر از زمانهٔ او کـدام بـیت مـرا مـیبـرد بـه خـانـهٔ او شبی دلم به هـوای زیـارت آمده است مگر قـرار بـگـیـرد در آسـتـانـهٔ او... از او بـپرس به عـقـلم نمیرسد اصلاً که چـیست فـلـسفهٔ عشق بیکـرانهٔ او خوشا به حال عبایی که در کشاکش باد گذاشـتهست سرش را فقط به شانهٔ او گذشتهها نگذشتهست باقی است هنوز زبـانـه مـیکـشـد آتـش از آشـیـانـهٔ او بگو چگونه از این شهر صبح صادق رفت بـگـو بـرای مـن از رفـتـن شـبـانـهٔ او نه از غم است که من گریه میکنم امشب فـقـط به خـاطر لبـخـنـد صـادقـانـهٔ او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
با جعـفـر صادق به روایات رسیدیم با لـطـف روایـات به آیـات رسـیدیم عبد تو شدیم و سر سجّاده که رفـتیم دیدیم به مجـمـوع عـبـادات رسـیدیم با واسطه ما پیـش خداوند نـشـسـتیم از راه تـوسّل به مـنـاجـات رسـیـدیم از ردّ قـدمهـای تو تـا خـانـۀ زهــرا یکدفعه، دو دفعه، نه! به کَرّات رسیدیم ما خاکنـشـینان حرم، عرشنـشینیم از ارض بقیعت به سماوات رسیدیم از گـریـۀ تو در وسـط شـعـلـۀ خانه به سـوخـتـن مـادر سـادات رسـیـدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیهالسلام
مرد زندانبان اسیر چشمهایت بوده است با خبر از کم و کیف ماجرایت بوده است با تو طیُّالارض کرد و از بلندیها گذشت هرکه روزی زیر باران دعایت بوده است در غل و زنجیر هم نفرین نکردی هیچوقت بر لبت یک عمر لبخند رضایت بوده است از رضایت گفتم و باب الرضایت باز شد هر چه ما داریم از باب الرضایت بوده است هفت دریا، هفت وادی، هفت خوان بندگی پـلـهای از نـردبـان ربّـنـایت بـوده است ایکه در باب الحوائج بودنت تردید نیست ایکه در هفت آسمان هم رد پایت بوده است سالها در غـربت زندان هارون الرشید حلقهها تسبیح و سجاده عبایت بوده است اهل قم هستیم و دائم کـاظمینی میشویم در حرم یک عمر عطر آشنایت بوده است شعرهامان را برای دخترت خواهیم خواند شعرهایی را که در حال و هوایت بوده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
روشـنیبـخـشِ شـبتـار نـیامد چه كنم رفت عـمـر من و دلـدار نیامد چه كنم قلب من مخـزن الأسرار فراقـش باشد حـضرت ِمـطلـع الأنوار نیامد چه كنم "عـجـل الله تعـالى فـرجـه" میخـوانـم حـجـتِ مـطـلـقِ دادار نـیـامـد چه كـنم شور این سینۀ شیدا به كجا خیمه زده؟ نـور این دیـدۀ خـونـبـار نـیامد چه كنم درد بیصـاحـبى و غـصۀ بیمـولایـى واى از این دو خبر؛ یار نیامد چه كنم! هجر او بند شد و پاى سلـوكم را بست چـارۀ عـبـد گـرفـتـار نـیـامـد چه كـنـم با كلاف دلم عمریست پیاش میگردم یـوسـف من سـر بـازار نـیامـد چه كنم من ز هجران رخش اشك فشاندم هر شب گـریـهام نیز كه به كـار نیامد چه كنم! آن غلامـم كه شدم چـشم به راهش اما شهـریـارم كه به دربـار نیـامد چه كنم ذوالفقار علوى منتظرِ خونخواهیست وارث حـیــدر كـرار نـیـامـد چـه كـنـم آتـش درد كـشد شـعـله و مـادر گـویـد: مـرهم داغـى مـسـمـار نـیـامـد چه كنم روضۀ كرب و بلا شعر مرا جمع كند گـفت زینب كه عـلـمدار نیـامد چه كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
گرچه دورم از تو آقاجان فراموشم نکن کرچه کار من شده عصیان فراموشم نکن محضر تو هِی بدی کردم ولی فرصت بده این بدی را میکنم جبران فراموشم نکن راه وصل و همنشینی با تورا گم کردهام خستهام دیگر از این هجران فراموشم نکن ای که نادیـده گرفـتی معصیت های مرا باز هم بر من بکن احسان فراموشم نکن زخم بر روی دل من مطـمـئـنم میشود با نگـاه تو فـقـط درمـان فـرامـوشم نکن از همه دل کندم و آخر پناهم روضه شد آمدم با دیـدهای گـریـان فـرامـوشم نکـن مـثـل یـاران شـهـیـدِ راه عـمـه زیـنـبـت دوست دارم بگذرم از جان فراموشم نکن بین خوبان یک شب جمعه مرا هم جا بده پای ششگوشه بکن مهمان فراموشم نکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
حـسین، کشتهٔ دیروز و رهبر روز است قـیام اوست که پیوسته نهضتآموز است تـمـام زنـدگی او، عـقـیـده بـود و جـهــاد اگرچه مدت جنگ حسین یک روز است حـسـین و ذلّـت تکـریم ظالـمان، هیهات! که آفـتاب عـدالـت از او دلافـروز است به نزد او که شهادت، به جز سعادت نیست ردای مرگ برایش قـبـای زر دوز است رهــیـن هـمـت والای سـیـّدالـشـهـداسـت هر آنکه از غم اسلام در تب و سوز است هــمــاره تــازه بُــوَد یـادبــود عـاشــورا که روز حق و عدالت همیشه نوروز است حرارتی که ز عشق حسین در دلهاست برای ظالم هر عصر، خانمانسوز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
به هـرکه مینگـری ذکـر ربّـنا دارد در ایـن حـریـم وفـا، یـا الـهـنـا دارد قنوت عشق دراین جا چقدر دیدنی است در این محیط، نفس عـطر ربّنا دارد صفا و مروه ندارد صفـای اینجا را تو کعبهای و حرمخانهات صفا دارد تو از قـبـیـلـۀ عـشـقی، نوادۀ حـسنی زیـارت حـرمـت اجـر کــربـلا دارد نسیم صبح سعادت وزد ازاین گلزار به روی بال، شـمیم تو را صبا دارد سزاست گرکه تو عبد العظیم گردیدی که بنـدگـان بـزرگی چنین خـدا دارد ز فیض خدمت درگاه عـترت یاسین چـقـدر خـاک تو تأثـیر کـیـمـیـا دارد تو از سلالـۀ نـوری و سید الکـرمی به پاس جـود تو این آسـتان گدا دارد شمیم ناب احادیث نور تو جاریست هنوز عـطـر کـلام تو را فـضا دارد چراغ مهرتو در هر دلی که روشن گشت رهـی زلال به سـرچـشمـۀ بـقا دارد نمیرود ز دل اهل معـرفـت بـیرون کسی که قدر و شرافت ز اولیا دارد تـو مـثـل آیـنـۀ آفــتــاب پــر نــوری که جان شهر ری از جلوهات ضیا دارد بده به دست «وفایی» نخ عـبایت را که روز حـشـر بگـویـنـد آشـنـا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
شب شعر است و بالا میروم از منبری دیگر به شوقی که بخوانم باز هم شعر تری دیگر بخوانم از علمدارِ سرافرازان "سِیفُ البَحر" نـدارد مثـل او دین محـمـد یـاوری دیگر پُر از غیرت، پُر از همت، پُر از آوازه و شوکت نمیزاید شبیهاش را دوباره مادری دیگر اُحُد جـولانگـه تـیغ دو تا شـیر خـدا باشد بتازد در میان معرکه چون حیدری دیگر و مادامی که حمزه سینه در میدان سپر کرده ندارد احتیاجی مصطفی بر سنگری دیگر همه با غـرّش شـیـر رسـول الله افـتـادنـد نمانْد از رقص شمشیرش توان لشکری دیگر سراپـا بود سمعاً طاعـتا در نزد فـرمانده نمیآید چنین فرمانده و فرمانـبری دیگر "به پایان آمد این دفتر، حکایت همچنان باقیست ببین از نسل حمزه لشکر نامآوری دیگر جگرخواران غزّه با دو چشم خویش میبینند به کام وارثان حـمزه فـتح خـیبری دیگر دفاعِ از ولی را خون پاک شیعه تبیین کرد نمانَد بیکس و تنها دوباره رهبری دیگر هوای گریه دارم، لاجرم ای اهل مرثـیه شوم وارد به بزم روضه اما از دری دیگر اگرچه داغـدار پـیکـری مثـله شده هستم گریزی میزنم اما به سوی پیکری دیگر بر احوال صفیّه گر چه میسوزد دلم اما بسوزد بیش از اینها دل برای خواهری دیگر امان از نیزه هنگامی که بنشیند به پهلویی ولی داغ دلم را تازه کرده خنجری دیگر خدایا در دل غـمهـا نگـاه خـواهری تنها اسیر خنجر کـندی نبـیـند حـنجری دیگر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
ای شـیـر خـدا و شـیر احمد ای یــار و فــدایـی مـحــمّــد ای عـمِّ رسـول و عمِّ حـیدر بر خـتـم رسـل عـلـیِ دیگـر سـر تـا به قـدم هـمه فـتـوّت شـمـشـیـر تـو حـامی نـبـوّت ایـثار ز تو، شجـاعت از تو حکم از نبی و اطاعت از تو روی تو به بدر نور بخـشید شمـشیر تو در اُحد درخـشید تـو قـلـب رسـول را امـیـدی سـردار مـبـارز و شـهـیــدی تـاریـخ کـنـد هـمـاره اعــلام کـز بَـدوِ طـلـوع دینِ اسـلام حـمـزه همهجا محـمّـدی بود احـیـاگـر دیـن احـمـدی بـود ای شـیـر خـدا! سـلام بر تو شمـشـیر خـدا! سـلام بـر تو روزی که ز جور خصمِ نا اهل وز بغض و عداوت ابوجهل بــردنـد هـجــوم بـر مـحـمّـد زد لطمه عـدو به جان احمد از هـمسر خویش تا شـنیدی با خشم به هر طرف دویدی فریاد زدی کجاست بوجهـل آن سنـگدلِ ز اصل نا اهل فـریاد زدی که ای ستـمگـر این مـزد جـفـایت بـا پیـمـبر زین واقـعـه تـلـخ بود کامت دل برد به مسجـد الحـرامت دیـدی که رسـول حـیّ دادار بنشسته غریب و بیکس و یار از سوز درون، زدی صدایش گلبوسه زدی به دست و پایش کای سـیـّد و سـرورم محـمّد فــرزنــد بـــرادرم مـحــمــّد من حـمزهام، ای سرم فدایت پیـوسـتـه کـنـم ز تو حـمایت فــرمـود رســول حـیّ داور کـای عــمّ گـرامـی پـیــمـبـر من عـفـو و کـرم بُوَد مرامم هرگـز نـه به فـکـر انتـقـامم تا نور دهی به هر دو عـیـنم خـوشـنود کـن از شهـادتـینم دُر از لب همچو لعل سفـتی از قـلـب، شـهـادتـیـن گـفـتی بُرد از سخنت رسول حق نوش لبـخـنـد زنـان گـشود آغـوش کـای عــمّ گــرامـی نـکـویـم ایـن بـود هــمـیـشـه آرزویـم بـا قـصـّۀ حـمـزه و پـیـمـبـر یـاد آمـدم از عـمـوی دیـگـر عـبّــاس عـلـی گـل مــدیـنـه آب آور بــلــبــل مــدیـــنـــه سقّای نـخـورده آب در بحـر گشته جگرش کباب در بحر دل را ز شــراره تــاب داده از اشــک بــه آب، آب داده یک باغِ مـدیـنه دیده در آب تصویرِ سکـیـنه دیده در آب دریاش روان ز هر دو عین است خجلتزده از لب حسین است با یک یمِ اشک و یک یم خون لبتشنه شد از فرات بیرون بار غـم تـشنگان به دوشـش در سینه شرر، به دل خروشش یاد لب خـشک شـیـرخـواره میزد بـه وجـود او شـراره جان کرده سپر به تیر دشمن گردیده جدا دو دستش از تن تیری ز کمان رسید بر مشک از دیدۀ مشک شد روان اشک عبّاس نگه به آب میدوخت آب از غم او چو شعله میسوخت ای حـمـزۀ کـربـلا اباالفضل سـیـنـه سـپـر بـلا ابـا لـفضل سوزی که هماره سوزِ «میثم» آتـش فِـکَـنَـد بـه قـلـب عـالـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت حمزه سیدالشهدا علیهالسلام
عـشـق هـرجا رَود اثـر دارد مـاجـراهـا به زیـر سـر دارد هرکه با عشق روبهرو شد گفت: عـاشـقـی غـالـبـاً خـطـر دارد عشق با اضطرار همراهست آتـشـی داغ و شـعـلـهور دارد هر چه معـشـوق دلـرباتر شد عــاشـقـانـی گـزیـدهتــر دارد بـار عـشـق رســول را بـایـد یک نفر مثل "حمزه" بردارد حـمـزۀ عاشق و عـلـی باشند مصطـفی لشکـری قـدَر دارد حـمـزه را سیّد شهـیـدان کرد "عاشقی" اینچنین هـنر دارد جگـر پـارهپـارهاش فـهـمـانـد عـاشـقـی کـار با جـگـر دارد گرچه جسمش جدا جدا شده است باز شـکـر خـدا که سـر دارد خواهرش خوب شد نبود و ندید فـقـط از مـاجـرا خـبــر دارد کـربلا هم نمایش عشق است عـشق هر جا رَوَد، اثـر دارد
: امتیاز
|